عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )
188
تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )
و دو سال اندران فارغ دلى روزگار يافت ، و پس اندر سنه ( تسع و ) ثمانين [ 1 ] و مائتين بمرد . المكتفى باللّه ابو محمد على بن احمد المعتضد . و اندرين وقت كه معتضد فرمان يافت او به رقه بود ، و قاسم [ 2 ] از بغداد كس فرستاد ، او را بخواند ، و چون ( از زندگى عمرو ليث پرسيد ، گفتند زنده است ) [ 3 ] مكتفى شادمانه گشت . سبب آن بود ، كه اندران سال كه او به رى بود ، عمرو او را هديها بسيار فرستاد ( 83 ) و خواست : كه آن خدمت را حق گذارى كند . و چون قاسم آن بشنيد بترسيد و كس فرستاد تا طعام ازو باز گرفتند ، تا از گرسنگى بمرد ، و مكتفى را گفتند ، او بمرد . و بدر الكبير بپارس بود ، قاسم خواست كه خلافت از فرزندان معتضد ببرد و اين سر با بدر [ 4 ] بگفت . بدر به روى انكار كرد و گفت : امير المؤمنين را حقوقى [ 5 ] باشد ، من خداوندزادهء خويش را بنشانم [ 6 ] و قاسم از وى خشم گرفت ، و چون مكتفى بنشست قاسم تضريب و تحريش [ 7 ] همى كرد ، بوقت فرصت ، مساوى بدر همى گفت و گفت : بدر نخواست ، كه تو خليفت باشى ، و ميان بدر و مكتفى بروزگار معتضد هميشه خشونت
--> [ ( 1 - ) ] در هر دو نسخه تسع ندارد ، ولى وفات معتضد ربيع الآخر 289 ه . است ( طبرى 11 ر 373 ) . [ ( 2 - ) ] قاسم بن عبيد اللّه بن سليمان بن وهب حارثى ( 258 - 291 ه . ) از وزراى فاضل و شاعر بغداد ، كه در سنه 288 ه . بعد از مرگ پدرش عبيد اللّه وزير معتضد شد ( الاعلام 6 ر 11 ) . [ ( 3 - ) ] در هر دو نسخه كلمات بين قوسين نيست ، چون مبحث قتل عمرو ليث است ، اين كلمات به اساس قول طبرى ( 11 ر 373 ) اضافه شد . [ ( 4 - ) ] در هر دو نسخه مكررا پدر ؟ [ ( 5 - ) ] هر دو : حدثى ؟ [ ( 6 - ) ] كذا در هر دو ، يعنى نصب كنم . ن : ننشانم ؟ [ ( 7 - ) ] تحريش : يكى را بر ديگرى برغلانيدن . تضريب : تحريك و خلل اندازى ( المنجد ) .